اين شعررا با اجراي غلام حسين غفاري ، از خواننده هاي محلي تربت جام ، شنيده ام . شعر ساده و بي پيرايه اي است . درست مثل طبيعت دشت جام . در این شعر، شاعر از گوسفندش می گوید و این که چقدر اورا دوست داشته و این که گوسفندش را یاغی ها برده اند و او تفنگی نداشته تا " خال گردن" اش را برگرداند. شايد بعد ها فرصتي فراهم شد و باز هم از ادبيات چوپاني نوشتم.

توجه داشته باشيد كه كلمه هاي داخل گيومه ظاهرا اسم مكان يا شي خاصي هستند.

 

خال گردن خال خالي

پشماي تور كنم قالي

از قالي هاي"سكاري"

دارم داغ خال گردن

گل مشتاق خال گردن

 

خال گردنم حوري بود

تخم قوچ بوري بود

دسترنج مزدوري بود

دارم داغ خال گردن

گل مشتاق خال گردن

 

خال گردنم سحر زيد۱

بم مين دو كمر زيد

يك حور و يك قمر زيد

دارم داغ خال گردن

گل مشتاق خال گردن

 

در پيلو۲"رزمينه"

خال گردنم رم مينه

عمر چوپور۳ كم مينه

دارم داغ خال گردن

گل مشتاق خال گردن

 

در چاهاي فيروزه

او مي كشم سه روزه

خال گردنم نسوزه

دارم داغ خال گردن

گل مشتاق خال گردن

 

خال گردنر ياغي برد

از شله۴ "طاقي" برد

قزغن۵هاي خالي موند

دارم داغ خال گردن

گل مشتاق خال گردن

 

يك قوچ دادم دويست ميش

زانو زدم رفتم پيش

با مو نكردن سازش

دارم داغ خال گردن

گل مشتاق خال گردن

 

او ابركاي تيره

ندارم يك سه تيره

خال گردنم نميره

دارم داغ خال گردن

گل مشتاق خال گردن

 

 خال گردن بود ميش مه

بردن اور از پيش مه

درداي او بم چيش مه

دارم داغ خال گردن

گل مشتاق خال گردن

--

۱-زيد بر وزن قيد : زاييد

۲-گاش ، محلي براي نگه داري گوسفندان در صحرا مخصوصا در شب ها

چوپان را

-۴ راه ميان كوه

قابلمه بزرگ