بخشي از گفتگوي من با استاد درپور
آن چه در زير مي خوانيد بخشي از گفتگوي مفصل من با استاد درپور است. به زودي كامل آن را در همين وبلاگ مي توانيد بخوانيد.

...مقام نوايي، بخشي از نواي كبك زري است. كبك زري هم در واقع مال منطقه هرات افغانستان است. البته ايران و افغانستان كه در تاريخ يكي بوده اند. ما نواي«كبك زري» را 60 ، 70 سال پيش تر از اين از افغاني ها شنيديم. شعرش هم در واقع بيان حالات و مراتب عرفاني حضرت پيغمبر است.
مقام « ا... » شعر ندارد. «ا…» ذكر است: ا… ، ا… ، ا… (ضرباهنگي مي گويد: و لام ا… را با فشار ادا مي كند) لا اله الا ا…
لحن مقام «ا…» درست مثل صداي جل (نوعي پرنده صحرايي) است كه در آسمان پرواز مي كند. بالا مي رود و پايين مي آيد. اگر پرواز جل را ديده باشيد ، مي فهميد چه مي گويم (با دستش بال زدن و پرواز عمودي جل را نشان مي دهد) اين لحن را از او گرفته اند.
مقام «اشترخجو» آواز ندارد. هوو هوو - –Houv دارد. اگر يك قافله شتر را رها كنيم، از تپه ها بالا مي روند و پراكنده مي شوند. هر كدام شان به سويي مي روند. حالا خداوند در طبيعت همين حيوان، ويژگي عجيبي قرار داده است. ساربان نماشوم (شامگاه) بالاي پل (تپه) مي ايستد و مي گويد: هوو پيره هوو هوو پيره، هوو پيره هوو هوو پيره. آن وقت همه شترها جمع مي شوند. مقام «اشترخجو» را از همين لحن گرفته اند. حالا براي اين كه اين مقام، خالي نباشد سخني را هم در قالب آواز، كنارش قرار داده اند. شعرها را، بعدا ساخته اند. حالا اين شعرها، اگر مي خواهيد واقعا شعر باشد، بايد از عرفان برخاسته باشد و الا فايده اي ندارد. بايد در كنار اين اشكنه نمك هم باشد والا مزه اي ندارد. آواز و شعر همان نمك است. بايد چيزي بگويي كه فايده داشته باشد. هوو هوو كردن كه فايده ندارد. بگو ا… بگو محمد (ص) بگو علي (ع) .
آواز اصيل سخني است كه از عرفان بگويد. هم آهنگ هم آواز بايد از خدا و پيغمبر بگويد و گرنه به نظر من حرام است كه آدم دست به دوتار بزند يا صدايش را به آواز بلند كند..
«دوتاري» مي خواهد به ادبيات روستايي تربت جام بپردازد. به ادبياتي غني كه موسيقي جان بخشي را در كنار خود رشد داده است.اين وبلاگ كاري تحقيقاتي نيست، بلكه حاصل شوقي قديمي است كه يادداشتهايي پراكنده را به دنبال داشته است.