نويسنده وبلاگ خانه خلوت من در تازه ترين پست خود نوشته است:
صداي زنان در ادبيات كهن ما صداي چندان رسايي نيست. زن در ادبيات كهن ما موجودي اثيري است كه شاعران، تنها در رويا، موي ميان و ابروي كمانش را ديده اند. در فولكلور- به ويژه ادبيات روستايي- اما صداي زن ايراني، بهتر شنيده مي شود.
زنان عمدتا در قالب مادراني كه در سوگ فرزند شان- يا مرد شان- مويه كرده اند، در فولكلور، حضوري زنده دارند.
نواهاي عاشقانه اي از زنان ايران را هم البته، مي توان در ادبيات روستايي پيدا كرد.
مدتهاست مي خواهم در حد توانم، چيزي بنويسم و گوشه اي از اين صداي نحيف اما دلنشين را پي بگيرم كه البته سر نگرفته است. احتمالا در پست هاي آينده از اين صدا بيشتر مي نويسم.
در اين پست اما، چند دوبيتي بخوانيد كه من آنها رادر ميان انبوهي دوبيتي روستايي يافته ام. قهرمان اين دوبيتي ها، فاطمه – با سكون ط – احتمالا بايد داستاني داشته باشد و اينها متناسب با فراز و فرودهاي داستان، سروده شده باشند؛ كه من از آن چيزي نمي دانم. هر چه هست البته، در اين روزگار تفرقه و ترديد، دلنشين است.
بيا اي فاطمه ي خال خالي مو
كمر باريك پن مثقالي مو
ز تو پن بوس طلب كردم ندادي
نگا كردي به جيب خالي مو
مويم فاطمه، حسين بهلوري ام!*
ميون ملك ايرون، مشهوري ام!
«علي خان بامدي» جاي خو بنشين
گل صد برگ به چارباغ زري ام!
«علي خان» گفت سرچاه گير بودم
براي فاطمه جان دلگير بودم
براي فاطمه جان دلگير و دلتنگ
مثال شير در زنجير بودم
بيا اي فاطمه ي فلفل زبونم
تنوري تافته اي مو در ميونم
تنوري تافته اي از كنده طاق*
كه هر دم ميزنه شعله به جونم
حسينا بار كردي، بار بنداز
دم هر خونه اي يك نار بنداز
دم هر خونه اي يك نار شيرين
براي فاطمه خال دار بنداز
خداوندا مرا كن موي فاطمه
زنم حلقه به دور روي فاطمه
خداوندا مرا كن خنجر تيز
زنم خود را به سينه ي شوي فاطمه
--
پي نوشت
بهلوري: طايفه اي از بلوچها كه در بخش هايي از جنوب و شرق ايران ساكن هستند
طاق: گياهي خودرو مانند گز كه در بيابانهاي خشك مي رويد. مردمان بيابان از بوته هاي خشك طاق براي آتش اوليه تنور استفاده مي كنند
اجرایی بی نظیر از فرزند خلف غلامعلی پور عطایی
دلارام را با صدای جمشید پور عطایی از اینجا بشنوید
چو مجنون در بیابان خانه دارم
ز طفلی روی در ویرانه دارم
نمی آید قرارم تا نسوزم
همانا طینت پروانه دارم...
طرقه عاشق خورشيد بود و مي خواست به خورشيد برسد. او هزار اسم خدا را آموخت تا در راه رسيدن به خورشيد نسوزند. در آخرين منزل در آستانه رسيدن تا خورشيد اما، از شوق، اسم هزارم خدا را فراموش كرد و سوخت.
قطعه طرقه را با صدای استاد کریم کریمی از اینجا بشنوید.
«مندسين نو دامادم» نغمه اي نسبتا قديمي است كه در تربت جام اجرا مي شود. ظاهرا «مندسين» كه جوان رشيدي بوده از عشاير، عليه ظلم قيام مي كند و سالهايي را در كوه و كمر مي گذراند تا سرانجام ناجوانمردانه كشته مي شود.
به رسم عمده سوگسروده ها، شعر اين نغمه، مويه هايي كه مادر در سوگ فرزند مي كند.
«مندسين» را از اینجا بشنويد. اين كار با همكاري موسسه سروش و با دوتار «عزيز تنها» اجرا شده است. چنانكه در شناسنامه كار آمده ظاهرا خواننده اين اثر نخواسته شناخته شود.
مندسين نو دامادم
ننه مهرت نرفته از يادم
جونت قربون وطن شد
ننه لباس ورتنت كفن شد
تشته كاسه او خالي
ننه گله خوردي و منالي
گله گله برنو بود
ننه مندسين مو جلو بود
اي ماه نه بود و او ماه بود
ننه سينه مندسين پر آه بود
دستاي پر حنا پر خون شد
ننه قد سرو تو نگون شد
لبانت پسته را مي مانه نازك
گلاي سربسته را مي مانه نازك
به او كنج لبت خالي فتاده
من دلخسته را مي مانه نازك
«آفتاب به تيغه كوهه» را اينجا بشنويد. توصيه مي كنم ابتدا كار را دانلود كنيد.
پس از مدت ها باز توفيق رفيق راه مي شود تا خود را از جهان ترديدها و تفرقه ها به ساحت مقدس موسيقي برسانم.
پيشتر مي خواستم به رسم ادب به مقام رفيع حاج قربان، اداي دين كنم. افسوس كه حوصله مجالي نداد و گرنه او هم سهم به سزايي در غناي موسيقي اين گوشه از سرزمين ايران داشته است و آن قدر ها به گردن ما حق دارد تا از او هم در اين مجال ياد كنيم. خدا او را بيامرزد.
آن چه امروز در اين جا خواهيد شنيد حاصل جستجو در عرصه بي پايان اينترنت است. شنيدن صداي استاد شريف زاده و دوتار استاد سمندریان هميشه مغتنم است.اينجا ميهمان من باشيد.
در اين شهر شما دل وا نمي شه
يكي همراز ما پيدا نمي شه
يكي همراز ما در بالاخانه ]است[
كليدش گم شده پيدا نمي شه
اگر چند پست پايين تر را نگاهي بياندازيد، مي توانيد شعر «خال گردن خال خالي » را ببينيد. حالا امروز فايل صوتي اش را هم براي تان مي گذارم.
صداي استاد غفاري صداي باز و پر طنيني است اما احساس مي كنم در اين كار – در ديگر كارهاي اين مجموعه – صداي ني نتوانسته زمينه را كاملا پر كند. انگار يك ساز ديگر لازم بوده تا اين مجموعه ساز و صدا را كامل كند.
كار را از اینجا بشنويد.
شمال باد ببر دسمال دستم
شمال باد بگو با كوك مستم
به دلبر گو سلامت مي رساند
دعاگوي تويم هر جا كه هستم
برو باد صبا سوي نگارم
بگو اي بي وفا من بي قرارم
به خدمت مي رسم اي جان شيرين
نسازد گر فلك بي اختيارم

